تبليغاتX
تبليغات X
باغ مخفی
داستان عشق من

بسم الله الرحمن رحیم

کاش همش رو بخونی


می خواستم چیزی بنویسم . اما حرف جدیدی واسه گفتن نداشتم. یکم فکر کردم یادم اومد چقدر حرف ها دارم که نگفتم.
چند شب پیش مثل هر شبی داشتم از جلو خونتون , زیر پجره اتاقت رد می شدم. معمولا وقتی به این قسمت سخت پیاده روی هام می رسم حتما موسیقی گوش می دم که روم تاثر زیادی می گذاره که بهترین هاش رو می گذارم تو بلاگ و بعد می رم تو فکر . یه دنیای دیگه. اون شب داشتم به اوضاع خودم فکر می کردم و مثل همیشه شاکی بودم.

چرا حق ندارم عاشق نباشم ؟ چرا باید تو عشق اینقدر سختی بکشم؟ چرا باید تنهایی بکشم ؟ چرا مثل خیلی ها راحت نمی تونم از عاشقیم لذت ببرم؟ چرا حق لذت برن ندارم ؟ چرا تنهایی؟ چرا عشقم عاشق من نیست؟ چرا عاشق یکی دیگست ؟ اصلا چرا اگه قضیه اینه چرا سر راهش افتادم. چهار سال پیش عاشقی من , من رو خرد کرد اونو تا حد نابودی برد. عاشق شدم مقصر شدم چرا ؟      وای خدا کلی دیگه مونده.

یک دفعه سر کوچتون دیدم یه چیزی داره جم می خره. یه پسر بچه بود ساعت یک نصف شب داشت تو اشغالا دنبال یه چیز بدرد بخور می گشت. داغون بودم داغون تر شدم.
گشنگی نکشیدی عاشقی یادت بره .
بغضم گرفت .گفتم خدایا شکرت. تو سفرت رو برام پهن کردی می دونم بزگ ترین نعمتی که ازت خواسم رو ندادی اما چیزی ازم دریق نکردی.

یادته اون روزا که داشتی تنهام می ذاشتی بهم چی گفتی ؟ گفتی مرور زمان غم از دست دادن من رو از ذهنت می بره. حق با تو بود . دیگه غم اون دروان رو ندارم . دیگه مثل اون موقع ها زنده بودن برام سخت نیست. دیگه می تونم فکر کنم , درک کنم , حس کنم ,
می دونی رفتن اون روز تو کنده شدن یک قسمت بزرگ از وجودم بود. و من غم این کنده شدن رو داشتم. ولی از اون روزا تا این روزا خیلی فرق کرده. این روزا نگران از دست دادن اون قسمت از وجودم هستم. این روزها فکرم مشغول اینه که چکار کنم برگردونمش. چجوری نگش دارم . چجوری شادش کنم.

از اون روزا خیلی سختی کشیدم تا به این روزا رسیدم . ولی این روز ها خیلی قوی تر شدم . خیلی آماده تر شدم . بقول بعضی ها خیلی مردتر شدم. فکر, درکم , اعتقادم , منطقم , انتظارم همه و همه عوض شدند.

از اون روزا تا این روزا خیلی چیزا رو از دست دادم. یادته گفتم دو عزیز دارم که تو زندگیم خیلی بهشون نیاز دارم . این روزا اونا رو از دست دادم. یادمه تو هم عزیزی داشتی امید وارم سلامت باشند.
می دونی وقتی اونا رفتند کسی نبود سرم رو تو دستاش بگیره تا بهش بگم چقدر داغون شدم . اونا رفتند و من تنهام و شما  نفهمیدین من عاشقم. چون هر وقت پیشتون بودم همه چی از یادم می رفت .  خدایا شکرت.

از اون روزا تا این روزا خیلی چیزا رو به دست آوردم . همش بخاطر سختی های بود که جلوم گذاشت. و فهمیدم فولاد زیر ضربه پتک اب دیده می شه . خیلی بهم سخت نگرفت چون شکرش رو نمی کردم. ولی بازم کمکم میکرد . بهم خیلی چیز ها رو نشون داد. منو خیلی جاها برد . خیلی درس ها یادم داد. و خیلی چیز ها بهم فهموند. شاید اتفاقات بین این مدت دیگه برام تکرار نشه اما درس های بزرگی بودند و من هنوز شکرش نکردم

اگه امروز دوست دارم تو دنیایی باشم که خودم ساختم. اگه امروز ا تنهایی زیاد بدم نمی یاد. اگه امروز به غم عادت می کنم . اگه امروز تحمل می کنم . یک چیز عوض نشده. و اون نبود وجود تو در کنار من.

اون روزا فکرم این بود که عشقم کنارم نیست. این روزها فکرم اینه که چکار کنام عشقم کنارم باشه.
و این روزها برام خیلی سخت تر از اون روزهاست . نگرانی اینکه از دستت بدم . نگرانی اینکه نکنه دیر بشه . نگرانی اینکه ...... .
آره آره می دونم چی می گی ! اما ! خوب عاشقتم . اینو بهت نگفته بودم.

گاهی دلم می خواست زمان کمی سرعت بگیره . تا اتفاقاتی که می خوام موعدش برسه . بعضی هاشون دست خودم نیست باید منتظر نشونه از خدا باشم . خیلی بارها خواستم پا پیش بگذارم رسمی و غیر رسمی . اما یک چیزی نمی ذاشت . گاهی ماموریت اراده من رو خسته می کرد. گاهی مادرم نمی گذاشت . گاهی نوشته های تو.

نوشته های تو خیلی نگرانم می کنه . خیلی دوست دارم بتونم راجع به اون چیزایی که تو فکرته باهات حرف بزنم . ولی تو نمی گذاری و من می دونم تلاشی بکنم ناراحت می شی . گاهی هم فهمیدی . اما من باید باهات صحبت کنم. ای کاش می گذاشتی .



زمان این روزها من رو می ترسونه . اگه دیر بشه چی ؟ اگه اون پیشرفتی که باید بکنم مدتش بیش از اون حدی باشه محلت رسیدن بهت رو دارم چی؟ من که نمی خوام باهت دوست بشم که . پس واسه یه پیشنهاد واقعی باید یک سری شرایط واقعی می خواد . ولی رسیدن به این شرایط زندگی ساز زمان لازم داره.
ولی ای کاش این مدت زمان لازم واسه هردومون مفید باشه.
داری می گی چه خوش خیال ؟ اخه از خود رئیست اجازه گرفتم . اونم دو بار . یه بارش رو باهم گرفتیم یادته؟ یه بار هم این اواخر وقتی که شک کردم . گفت برو که جز این راه بقیه منحرفند. من حتی امشب خواستم بنویسم یه حسی بهم گفت وضو بگیر. 
شاید خودت هم ندونی چرا و آیا ممکنه ؟ اما اون گفته ممکنه


+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 1:20 توسط عا مثل عاشق. مثل عا.. |

دنياي اين روزاي من
هم قد تن پوشم شوده

اينقدر دورم از توکه
دنيا فراموشم شده
دنياي اين روزاي من
درگير تنهايي شده
تنها مدارا ميکنيم
دنيا عجب جايي شده
هرشب تو روياي خودم .. آغوشتو تن ميکنم
آينده اين خونرو باشمع روشن ميکنم
هر شب تو رويا خودم
در حسرت فرداي تو
تقويمم و پر ميکنم
هر روز اين تنهايي و فردا رو تصور ميکنم
هم سنگ اين روزاي من حتي شبم تاريک نيست
اينجا به جز دوريه تو .. چيزي به من نزديک نيست
هر شب تو رويا خودم
دنياي اين روزاي من
هم قد تن پوشم شوده
اينقدر دورم از تو که دنيا فراموشم شده


خدیا شکرت

یکی اونقدر تنهاست که فکر می کنه ترو داره یکی هم که ترو داره حس می کنه تنهاست

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 19:25 توسط عا مثل عاشق. مثل عا.. |

آدم وقتی که میمیره آزاد میشه,آزاده آزاد.....
دیگه نه از عشق خبری هست,نه از غم, نه از پول, نه از.......
دیگه حتی مریضم نمیشی که کسی نیاد عیادتت......
دیگه غصه هم نداری که بری یه گوشه زانوهاتو از تنهایی بغل کنی.....
دیگه عاشقه کسی نمیشی که عاشقت نباشه......
دیگه به کسی راست نمیگی که بهت دروغ بگه یا دروغ بگی که راست بشنوی.....
دیگه دلتم واسه کسی تنگ نمیشه.....
دیگه غرورم نداری که وقتی یک نفر بهت توهین کرد ناراحت بشی.....
دیگه حتی به اونایی هم که دوسشون داری نمیتونی بگی"دوستت دارم"......
چیه؟ ناراحت شدی؟...یاد غمهات افتادی؟...یا شاید گناهات؟...یا دلی که شکستی و مشکنی
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 19:46 توسط عا مثل عاشق. مثل عا.. |

نگاه کن که غم درون دیده ام ،چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سر کشم،اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن تمام هستیم خراب می شود،شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد،مرا به دام می کشد

نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود

تو آمدی زدورها و دورها،زسرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی ،زعاج ها،زابرها،بلورها

مرا ببر امید دلنواز من،ببر به شعرهاو شورها

به راه پر ستاره می کشانیم،فراتر از ستاره ها می نشانیم

نگاه کن من از ستاره سوختم،لبالب از ستاره گان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل،ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود بیش از این زمین ما،به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد،صدای توصدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجارسیده ام،به کهکشان به بیکران به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوج ها ،مرا بشوی با شراب موج ها

مرا بشوی با شراب موج ها،مرا بپیچ در حریر بوسه ها

مرا بخواه در شبان دیر پا،مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدامکن

نگاه کن که موم شب به راه ما،چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی سیاه دیدگان من ،به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود،به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن تو می دمی و آفتاب می شود
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 1:20 توسط عا مثل عاشق. مثل عا.. |

وقتب به ابن آهنگ گوش می دم چه چیز ها که نمی بینیم


گلنار، گلنار، کجايي که از غمت

ناله مي‌کند عاشق وفادار

گلنار، گلنار، کجايي که بي تو شد

دل اسير غم ديده‌ام گهربار

گلنار، گلنار، دمي اولين شب

آشنايي و عشق ما به ياد آر

گلنار، گلنار، در آن شب تو بودي و

عيش و عشرت و آرزوي بسيار

چه ديدي از من حبيبم گلنار

که دادي آخر فريبم گلنار

نيابي اي کاش نصيب از گردون

که شد ناکامي نصيبم گلنار

بود مرا، در دل شب تار، آرزوي دیدار

تا به کي پريشان؟

تا به کي گرفتار؟

يا مده مرا، وعده وفا، راز خود نگه دار

يا به روي من، خنده‌ها بزن، قلب من بدست آر

چه ديدي از من حبيبم گلنار

که دادي آخر فريبم گلنار

نيابي اي کاش نصيب از گردون

که شد ناکامي نصيبم گلنار

(لب خود بگشا)2 به سخن گلنار

دل زارم را، مشکن گلنار

(نشدي عاشق)2 زکجا داني
چه کشد هر شب دل من گلنار
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 23:59 توسط عا مثل عاشق. مثل عا.. |

یه مدت از اینجا دور بودم . وقتی اونجا بودم دلم اینجا بود . حالا که از پس اون همه کوه و جاده و جنگل امدم دنبال دلم می گردم.

یه تصمیم هایی دارم . با خدا مشورت کردم باز هم مثل 3 سال پیش گفت برو . با حافط درد و دل کردم باز مثل 3 پیش گفت برو .

دیگه پشت دیوار مخفی شدن و یواشکی دیدن کافیه . باید حرف بزنم . اونم جدی .

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 23:7 توسط عا مثل عاشق. مثل عا.. |

امشب شبه کفره

زبانی شاکر قلبی شاکی

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 21:55 توسط عا مثل عاشق. مثل عا.. |

کجایی دلم برات تنگ شده
ننوشتن دلیل بر فراموش شدن نیست
نگفتن دلیل بر سکوت نیست
+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 21:51 توسط عا مثل عاشق. مثل عا.. |

در کناری از خانه ی ما،اطاقی است سرد وآبی
تخت وگیتارکهنه ی من،عکس یک زن به دیواری
زنی زیبا روی وخندان،یار من بود اودورانی
کنون من ماندم من،گیاروسیگاروتنهایی
عشق من رفت به تن خاک،طعم شب نیست جزبیداری
ای عکس خندان بشنوازمن،خواهمت دید روزگاری
دیگرم نیست نای ماندن،آی باز آغاز،آغاز رفتن
چاقویی پنهان ته گنجه،دستان سردم،رگهای سبزم.....

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 21:52 توسط عا مثل عاشق. مثل عا.. |

کی فکرش رو می کرد. می دونی نازنین ! وقتی بچه هستی هزاران برنامه می ریزی. مهره های آینده ات رو می چینی .. همه چیز برات قشنگه . می گی خوب خدا رو شکر تکلیف آینده ام هم روشنه . فکر همه جا رو می کنی ولی بجز یک چیز  .

کم کم بزرگتر می شی مهره هات رو انجور که می خواستی می چینی .ولی کم کم احساس می کنی که این مهر ها احتیاج به یه هم بازی داره .یکی که باتو مهره هات رو بچینه . هر چی جلوتر می ری نیازت به این همراه بیشتر میشه . تا اونجایی می رسی که با خودت فکر می کنی این مهره ها رو اصلا برای کی می چینم ؟ همرات کو؟ حالا می فهمی که از همون اول همه مهرهات رو اشتباه چیدی . آخه مهره امیدت رو تو بازی راه ندادی . حق داری اون زمان دنیا خیلی برات کوچیک بود . امید تو هم خودت هستی . ولی وقتی بزرگتر می شی احساس می کنی دنیا فقط تو خودت خلاصه نمی شه . پس دوباره مهرات رو می چینی . ولی مهره امیدت رو پیدا نمی کنی . می گردی ولی چیزی نیست . آخه بازی زندگی هم بدون این مهره شروع نمی شه. آخرش یک نفر پیدا می شه . فکر می کنی که این همون مهره ای هست که قراره با اون این بازی رو شروع کنی . مهره امیدت رو همه جا راه می دی . همه چیز رو بر اساس اون می چینی . کم کم اون میشه پایه زندگیت . کم کم احساس می کنی معادلات زندگیت رو باید جوری بنویسی که آخرش به اون ختم می شه . بازی بهم می خوره

کی فکرش و می کرد . وقتی بزرگتر می شی هرازان برنامه می ریزی . حالا همه مهرات رو چیدی . همه معادلات زندگیت رو نوشتی و می خوای حلشون کنی . ایندفعه اون مهره ,  اون  هم بازی , اون امید هم شرکت دادی . همه چیز برات قشنگه . می گی خوب خدا رو شکر تکلیف آینده ام هم روشنه . فکر همه جا رو می کنی ولی بجز یک چیز  . فکر این که آیا این مهره زیبا , همیشه می مونه؟ آیا اون می خواد مهره تو بشه . .وای اگه این یه معادله رو حل نکرده باشی . مهره امیدت تو بازیت شرکت نمی کنه .نمی خواد تو جواب معادلات تو باشه . دوست نداره جواب همه سولات تو باشه . اون می ره و همه چیز به هم میریزه . استوار ترین پایه زندگیت خالی می شه . بازی بهم می خوره. ولی این بار همه چیز فرق می کنه . دیگه نمی تونی معادله جدیدی بنویسی . دیگه دلیلی برای اینکار نمی بینی دیگه امیدی  در کار نیست . برای چی و برای کی اول همه سولات زندگیت خود نمایی می کنه . تو زمین می خوری و تازه می فهمی که زندگی یه بازیه .

 

                                       زندگی یه بازیه         کی از عمرش راضیه

        ابر گریون دلم             چشمه خونه دلم

                   نمی تونم دلم رو راضی کنم       این دل دیونه رو راضی به این بازی کنم

           یه بهونه برای بودن موندن ندارم          تو گلوم بغض غم هوای خوندن ندارم

همه جا سرد و سیاه          رو لبام ناله آه

سرمن  بی سایه بون      نگاهم مونده به راه

دست من  غم گین وسرد         روتودلم یه گوله درد

نه بهاری  نه گلی      پاییزه  پاییز زرد

دلی که دلدلر نداره     با زندگی کار نداره

غریب این دیارم           یه آشنا ندارم

سرم بی سایه بون      دلم یه پارچه خونه

غم  تو دلم  نشسته      بال و پرم شکسته

غریب این دیارم           یه آشنا ندارم

+ نوشته شده در <-PostDate- >ساعت 22:36 توسط عا مثل عاشق. مثل عا.. |